قلب من، زندگی من
یک روز منتظر دیدن دوباره اش نشسته ام ولی انگار برام قرنی گذشته ... قرار نبود این اشکای مسخره بیان ولی پهنای صورتم خیس شده و چشمام تار میبینه.... از پشت شیشه، اینقدر ضعیفه که نا نداره گوشی رو دم گوشش نگه داره و صدایی که از ته چاه میاد و بدنی که همش زخمیه .... که هر زمان دیگه ای اینجوری می دیدمش مطمئنا دق می کردم ولی حالا اشک شوق امانم نمیده، به عمرم پیش نیومده از شوق اشک بریزم. همیشه فکر می کردم این اشک مخصوصا فیلماست ولی حالا ... توی این مدت نذاشتم یک لحظه ناراحتیم رو ببینه چه برسه به اشکام ولی حالا اشکا دیگه خودشون انتخاب کردن که بیان. تا حالا بزرگترین غصه زندگیتون چی بوده؟ من بزرگترین غصه رو هفته پیش بدوش کشیدم وای که ...
نویسنده :
مامان آروین
1:43




